امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

همسرم تولدت مبارک

پسرم امروز تولد بهترین بابا و همسر دنیاست..... مجتبی جونمممممممممممممممممممممممممممممممم ر وزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید،، که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیبا تر است و میلادت شیرین ترین بهانه ایست که میتوان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست میلاد تو معراج دست های من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر میگویم بهانه ی زندگیم تولدت مبارک                               سالروز تولد قشنگت را با رقص سفید برف ها همچون سفید...
16 بهمن 1392

دنیای یکرنگ نگاه تو

نگاه تو وقتی همه وجودت نگاه می شود دنیای یکرنگ نگاه تو تمام آن چیزی است که هستی را به سکون وا می دارد و عشق آن لحظه شکوفا می شود روی لب های شیرینت   پسرم این روزها  وقتی برای یک لحظه دست از شیر خوردن می کشی و با تمام وجود نگاهم می کنی و با یه لبخند شیرین همه وجودمو پر از شعف می کنی، همه چیزو فراموش می کنم. حتی نمی فهمم کجام و کی دور و برم هست. فقط دوست دارم نگاهت کنم و با یه لبخند جوابتو بدم. اون وقته که شروع می کنی و با زبون شیرینت باهام حرف می زنی.  دد، ادَ، گودی گودی، قل قل، بابا، ماما...... وای وقتی این آواها رو پشت هم ردیف می کنی باهام حرف بزنی خیلی دوست دارم بیش...
14 بهمن 1392

شیرین ترین لحظه تولدت

دوستت دارم گل بهارم...پاکترین لحظه لحظه زندگیم...   امروز روز توست..تویی که خلق شده ای تا بهترین و شیرین ترین لحظه ها را برای ما خلق کنی..   در روز جمعه 2 فروردین 1392 ساعت 23:20 دنیا صدای گریه فرشته کوچکی را شنید که امروز بزرگترین و بهترین بهانه برای لبخند ماست....   نمیبینم زیبایی های دنیا رو وقتی تو زیباترینی.. نمیشنوم صدای زمزمه ای را وقتی صدای تو آرامش بخش ترین صدای دنیاست.. از نگاه تو به آسمانها رسیدم و برق چشمانت ستاره ای شد که هر شب به آن خیره میشوم.. قدم به قدم با تو  و لحظه به لحظه با یاد تو و نقش بستن خاطرات زیبایش در ذهن رسیدم به تویی که آمدنت رویایی بود در گذشته ...
4 بهمن 1392

عزیز از دست رفته

غافلگیر شدن نگاهم را وقتی که چشمانم آویزان هرم نگاهت میشود دوست دارم.... پسرم میخوام از یه فرشته مهربونی که سالهای سال کنارم بود من قدرشو ندونستم و وقتی رفت پیش خدا و در بهشت آروم شد بگم. مادر بزرگ عزیزم که از وقتی که بدنیا اومدم تا وقتی که عروس شدم کنارم بود اما قسمت نشد تا شاهد بدنیا اومدن فرزندم باشه.خیلی دوست داشت عروسی منو ببینه اما اجل مهلتش نداد و خیلی زود پرواز کرد و رفت به آسمون . میدونم که اگه الان بود عاشقش میشدی.... آخه اون دایی علیرضا رو بزرگ کرد چقد دوستش داشت. حیفففففففففففففففف!!!!!! فقط شاهد   بله برونمون بود وای که چقد از بابایی خوشش اومده بود. با...
29 دی 1392

اولین ...

اين روزها كارهاي بامزه ميكني و مادر عاشقت رو غرق لذت . پاهاي كوچولوت رو ميبري بالا... و بعد انشگشت شصت ات رو ميكني تو دهنت...مالاچ مولوچي ميكني بيا و ببيــــن ! مـــادر فداي اون انگشت هاي ظريف ات. و بعد انگشتاي دست ات... و كف پاهات رو به هم ميكوبي كه من عاشق اين كارت هستم . متاسفانه تا حالا نشده از اين لحظه عكس بگيرم، خيلي سعي كردم امـــا... دقيقا از ۱ ماه پيش اين كار رو ياد گرفتي... پسرم خونه مادر جون بودیم که عمه زینب این سوژه ها رو شکار کرد شما هم 5 ماه ده روزه بودی. ...
29 دی 1392

نام تو

میشــــه اسـم پاکتو  رو دل خـــــدا نوشت  میشه با تو پر کشید  تــــوی راه سرنوشت  میشـــه با عطـر تنت  تا خــــود خـدا رسید  میشــه چشــم نازتو  رو تن گلهــــا کـشید  مادرم جـــــونم فـدات  برم قــــربــون چشات  تو اگــــــــه نگام کنی  جون میدم واس نگات   ...
28 دی 1392

عاشق

مگر نمیگویند که هر آدمی یک بار عاشق می شود؟ پس چرا هر صبح که چشمهات را باز میکنی دل می بازم باز؟ چرا هربار که از کنارم میگذری نفست میکشم باز ؟   چرا هربار که میخندی در آغوشت در به در می شوم باز؟   گل قشنگم ! برای ستایش تو بهشت جای حقیر یست با همین دستهایم بی قرار به خدا می رسانمت ...
28 دی 1392

کنار تو

کنار تو تنهاتر شده ام از تو تا اوج تو زندگی من گسترده است از من تا من تو گسترده ای با تو برخوردم،به راز پرستش پیوستم و با این همه، ای شکاف! و با این همه، ای شگرف! مرا راهی از تو بدر نیست زمین باران را صدا می زند، من تو را                                                                                                              ...
28 دی 1392

این روزهای ما

وقتی آبستنی دنیات میشه شنیدن صدای قلب جنینت ... وقتی مادر میشی دنیات عجیب و غریب میشه ...  دنیات کوچیک میشه ... اینقدر کوچیک که هیچ کس غیر از خودت این دنیا رو نمیبینه . دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی ...  میشه رنگها ...کارتونها .... دنیات میشه کودکت ... با کودکت رشد میکنی .. بزرگ میشی .. اینقده بزرگ میشی که همه میفهن مادری ... یهویی کوه میشی . وقتی که مادر میشی ، دنیات رو پهن میکنی روی دو تا چشمات خدایا به خاطر تک تک ثانیه های بودن با پسرم شکر شکر ۱۰۰۰ بار شکر ...
28 دی 1392